بعد از مدتها شاید آخرین پستم باشه

هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خوار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بدبین از اجل هم ناز می باید کشید

هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خوار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بدبین از اجل هم ناز می باید کشید

روزها ميگذرد از شب تلخ وداع
از همان شب كه تو رفتي و به چشمان پر از حسرت من خنديدي
تو نمي دانستي
تو نمي فهميدي
كه چه رنجي دارد با دل سوخته اي سر كردن
رفتي و از دل من روشنايي ها رفت
ليك بعد از آن شب
هر شبم را شمعي روشني مي بخشيد
بر غمم مي افزود
جاي خالي تو را مي ديدم
مي كشيدم آهي از سر حسرت و مي خنديدم
به وفاي دل تو
و به خوش باوري اين دل بيچاره خود
ناگهان ياد تو مي افتادم
باز مي لرزيدم
گريه سر مي دادم
خواب مي ديدم من كه تو بر مي گردي
تا سرانجام شبي سرد و بلند
اشك چشمان سياهم خشكيد
آتش عشق تو خاكستر شد
ياد تو در دل من پرپر شد
اندكي بعد گذشت
اينك اين من تنها...تنها...دستهايم سرد است
قدرتم نيست دگر...تا كه شعري گويم
گر چه تنها هستم
نه به دنبال توام
نه تو را مي جويم
حال مي فهمم من...چه عبث بود آن خواب
كاش مي دانستم عشق تو مي گذرد
تو چه آسان گفتي دوستت دارم را
و چه آسان رفتي...
كاش مي فهميدي وسعت حرفت را
آه... افسوس چه سود
قصه اي بود و نبود...
نمی دونید رانندگی تو صحرا چه حالی داد.صحرا رو که می دونید کجاس؟
من عاشقه این عکسمم.
اینو گذاشتم تا روی اونایی که خیلی ادعای دست فرمونن کم کنم.![]()

بعدا آلبوم کامله عکسای دوبی رو می زارم.




سلام 
احواله همه دوستاي گلم؟ يه معذرت خواهي جانانه به خاطر غيبته بدون اطلاع قبلي. جاي همتون خالي 20 روزي دوبي بودم دنباله كاراي اين ويزاي لعنتي. بازم نشد اما يه كارايي كردم كه بالاخره ميشه. خلاصه ممنون از نظرات. مخصوصا از ماداکتوی عزیز! بلاگه منم نمي دونم چه بلايي سرش اومده كه اين ريختي شده. فعلا وقت روبه را كردنشو ندارم تا بعد.
همتونو مي بوسم.


لبریزم از صدای دلتنگ دلم
برای تو می نوازم
و به یاد آغوش گرمت ترانه سر می دهم
برهنه از خود شدم
و تو را به همآغوشی فرا می خوانم
مرا در بر گیر
که محتاج لبان آتشین
و نگاه مستانه و پر از شهوت توام












دست نوشته سهراب
قصه ام ديگر زنگار گرفت:
با نفس هاي شبم پيوندي است.
پرتويي لغزد اگر بر لب او،
گويدم دل: هوس لبخندي است.
***
خيره چشمانش با من گويد:
كو چراغي كه فروزد دل ما؟
هر كه افسرد به جان، با من گفت:
آتشي كو كه بسوزد دل ما؟
***
خشت مي افتد از اين ديوار.
رنج بيهوده نگهبانش برد.
دست بايد نرود سوي كلنگ،
سيل اگر آمد آسانش برد.
***
باد نمناك زمان مي گذرد،
رنگ مي ريزد از پيكر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سرنگون خواهد شد بر سرما.
***
گاه مي لرزد باروي سكوت:
غول ها سر به زمين مي سايند.
پاي در پيش مبادا بنهيد،
چشم ها در ره شب مي پايند!
***
تكيه گاهم اگر امشب لرزيد،
بايدم دست به ديوارگرفت.
با نفس هاي شبم پيوندي است:
قصه ام ديگر زنگار گرفت.

با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو
کاش می شد لحظه ها را پس گرفت
کاش می شد از تو بود و تا تو بود
کاش می شد در تو گم شد از همه
کاش می شد تا همیشه با تو بود
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو
کاش فردا را کسی پنهان کند
لحظه را در لحظه سرگردان کند
کاش ساعت را بمیراند به خواب
ماه را بر شاخه آویزان کند
می روی تا قصه را غم نامه تدفین گل
می روی تا واﮋه را باران خاکستر کنی
ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن
می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو


ما به بال احتیاج داریم
بالهای عشق .نه بالهای منطق
منطق ترا به سمت پایین میکشد
منطق تابع قانون جاذبه است
عشق ترا بسوی ستارها میبرد
تقدیم به تو






ماهي هميشه تشنه ام 
در زلال لطف بيكران تو 
مي برد مرا به هر كجا كه ميل اوست 
موج ديدگان مهربان تو 
زير بال مرغكان خنده هات 
زير آفتاب داغ بوسه هات 
اي زلال پاك 
جرعه جرعه جرعه مي كشم تو را به كام خويش 
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو
اي هميشه خوب
اي هميشه آشنا 
هر طرف كه مي كنم نگاه 
تا همه كرانه هاي دور 
عطر و خنده و ترانه مي كند شنا
در ميان بازوان تو 
ماهي هميشه تشنه ام 
اي زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا به حال خود رها كني 
ماهي تو جان سپرده روي خاك !










باور نکن تنهایی ات را من در تو پنهانم تو در من
از من به من نزدیک تر تو از تو به تو نزدیک تر من باور نکن تنهایی ات را تا یک دل و یک درد داری تا در عبور از کوچه ی عشق بر دوش هم سر می گذاریم دل تاب تنهایی ندارم باور نکن تنهایی ات را هر جای این دنیا که باشی من با توام تنهای تنها من با توام هر کجا که هستی حتی اگر با هم نباشیم حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کعبه ی دل باور نکن تنهایی ات را من با توام منزل به منزل

تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی
![]()
